ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢٢٨ - باب ميراث قاتل و آنكه از ديه ارث ميبرد، و آنكه نميبرد
و اگر مردى چاهى در محلّى بكند كه حقّ كندن چاه در آنجا را نداشته باشد يا حظيرهاى براى چارپايان بسازد، يا سايهبانى بنا كند، و در آن ميان چيزى از آن بوارثى اصابت كند، و او را بكشد، كفّاره بر او لازم نمىآيد، و ديه بر عاقله است و آن شخص از مقتول ارث ميبرد، زيرا كه او قاتل نيست، آيا نمىبينى كه آن شخص اگر كارى از اين گونه را در محلّى كه حقّ او است بجا آورد قاتل نبوده است، و از اين جهت ديهاى و كفّارهاى بر او لازم نمىآمده است؟ بنا بر اين بجا آوردن آن كار در غير محلّ استحقاقيش قتل نيست، زيرا كه عين اين عمل در محل استحقاقيش واقع مىشود، و قتل محسوب نميشود. و امّا لازم آمدن ديه بر عاقله در اين مورد، از نظر احتياط در دماء است، و براى آنست كه خون مرد مسلمانى تباه نشود، و مردم از مرز حقوق خودشان بجائى كه حقّى در آن ندارند گام فرا ننهند.
و همچنين كودك و ديوانه اگر مرتكب قتلى شوند هر آينه ارث ميبرند، و ديه بر عاقله آنانست. و قاتل اگر چه ارث نبرد حاجب مىشود. آيا نمىبينى كه برادران مادر را محجوب ميسازند، و خود ارث نميبرند؟
شرح: «اينكه ديه را بر عاقله قرار داد مبتنى بر آنست كه قتل را خطا دانسته، و در حديث محمّد بن قيس گذشت كه اگر كسى به خطا مادر خود را بكشد از ارثش محروم نخواهد بود. و اينكه گفت قاتل و لو اينكه ارث نمىبرد ولى حاجب هست، مشهور ميان فقها آنست كه قاتل حاجب نيست بلكه پارهاى ادّعاى اجماع كردهاند، و كلام فضل بن- شاذان اطلاقش صحيح نيست چرا كه لازم مىآيد در قتل پسر پدر خود را هر گاه وارث