ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٠٠ - باب وقف و صدقه و عطيه و هبه
٧ گفتم: يكى از موالى شما از پدرانت عليهم السّلام روايت كرده است، هر وقفى كه تا وقتى معلوم باشد اجراء احكام آن بر ورثه واجبست، و هر وقفى كه بدون وقت باشد، جهلى مجهول و باطلى مردود است. و تو بقول پدرانت- عليك و عليهم السّلام- داناترى، امام ٧ در جواب نوشت: اين موضوع بنظر من هم همين طور است.
شرح: «يعنى وقف مؤبّدى كه موقوف عليه ذكر نشده باشد بورثه باز مىگردد. و لفظ خبر در كافى و تهذيب «جهل مجهول و هو باطل مردود» است، و اگر مراد راوى تفسير بوده امام بمصلحتى از دادن شرح خوددارى كرده، و اگر مرادش صحّت خبر بوده امام بوضوح پاسخ فرموده است».
٥٥٧٠- و محمّد بن احمد بن يحيى، از عبيدى، از علىّ بن سليمان بن رشيد، روايت كرده است كه گفت: به آن امام ٧ نوشتم: فدايت شوم، من فرزندى ندارم، و املاكى دارم كه از پدرم به ارث بردهام، و بخشى از آن را خود بدست آوردهام، و از حوادث روزگار ايمنى ندارم، پس اگر فرزندى نداشته باشم، و حادثهاى پيش آيد يعنى: با در نظر گرفتن اين احتمال كه با نداشتن فرزند حادثهاى برايم رخ دهد، در اين صورت- فدايت شوم- چه مصلحت مىبينى كه بعضى از املاك را بر برادران فقيرم و بر مستضعفين وقف كنم، يا بفروشم و بهاى آن را در زمان حياتم به ايشان صدقه دهم، زيرا بيم آن دارم كه پس از مرگ من مقرّرات وقف اجرا نشود، و اگر آن را در ايّام حياتم وقف كنم آيا ميتوانم از درآمد آن بخورم يا نه؟