قانون مدنى و فتاواى امام خمينى - كيائى، عبد الله - الصفحة ٤٣٢ - مبحث دوم - در طرفين معامله
مسأله ٢٠- در صورتى كه پدر و جدّ و وصى آنها نباشند، حاكم شرعى- كه همان مجتهد عادل است- در اموال صغار ولايت تصرف دارد مشروط به اينكه تصرّف به منفعت و صلاح آنها باشد، بلكه براى حاكم شرع احتياط (مستحب) اين است به تصرفى اكتفا كند كه ترك آن براى آنها ضرر و فساد داشته باشد. و در صورتى كه حاكم شرع نبود، امور او به مؤمنين ارجاع مىشود به شرط آنكه بنابر احتياط (واجب) عادل باشند، پس آنها ولايت دارند كه در اموال صغير تصرّف نمايند، در جايى كه انجام آن تصرف به صلاح و منفعت آنها، بلكه بنابراحتياط (مستحب) ترك آن داراى مفسده باشد.
ج ٢ ص ٣٨٣
(١١٩٤- ١٢١٧- ١٢١٨)
٣٤٥- ر. ك. ٧٩٣/ مس/ ١٩.
- ١٢١٢/ مس/ ١ و ٢.
- ذيل ١٢٥٦ «در بيان فلس و احكام آن» مس/ ٣.
ماده ٣٤٦: عقد بيع بايد مقرون به رضاى طرفين باشد و عقد مكره نافذ نيست.
صدر مسأله ١- ... چهارم: «اختيار»؛ پس بيع از مكره (شخصى كه اكراه شده است) واقع نمىشود. و مقصود از «مكره» كسى است كه از ترك بيع ترسان باشد، از اين جهت كه ديگرى او را بر بيع تهديد نمايد به اينكه ضرر يا حرج بر او واقع نمايد، ولى ناچارى و اضطرارى كه او را به فروختن وادارد، به صحّت آن ضرر نمىرساند اگرچه اين ناچارى بهخاطر اين باشد كه ديگرى او را به چيزى الزام نموده است؛ مثل اينكه ظالمى او را ملزم كند كه مالى را بپردازد و او هم ناچار شود مالش را بفروشد تا آن را به او بپردازد. و (در مورد اكراه) فرقى نيست بين اينكه ضررى كه به او وعدهاش داده مىشود به جان يا عرض و يا مال خود شخص مكره متعلق باشد، يا به كسى كه به او وابسته است مانند عيال و فرزند او از كسانىكه وارد ساختن ضرر به آنان همانند وارد ساختنش به خود او است. و اگر شخص مكره بعد از برطرف شدن اكراه راضى شود، (بيع) صحيح و لازم مىشود. ج ٢ ص ٣٧١
(١٢١٣- ٢٠٢- ٢٠٣- ٢٠٤- ٢٠٦)
مسأله ١- ظاهر آن است كه در صدق اكراه، ممكن نبودن فرار از آن با توريه معتبر نيست، پس اگر اجبار به بيع شود و برترك آن تهديد گردد و او قصد معناى بيع كند و بفروشد با اينكه ممكن بود كه قصد نكند يا معناى ديگرى غيربيع را قصد نمايد، در