راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٥ - معناى بدى عاقبت
قبر و پس از آن حسابرسى و رسوايى ميان جمع در روز قيامت است و بعد از آن خطر گذشتن از صراط و ترس از زبانيه (فرشتگان عذاب) و ديگر چيزهايى كه در اخبار ذكر شده است.«٩٣» از اين رو شقىّ در همه حالات خود ميان انواع عذابها گرفتار و در همه احوال معذّب است مگر آن كه رحمت خداوند شامل حال او شود.
گمان مكن كه خاك جاى ايمان را مىخورد بلكه همه جوارح را خواهد خورد و پراكنده خواهد ساخت تا آنگاه كه زمان مقدّر فرا رسد. در آن هنگام اجزاى پراكنده جمع مىشوند و روحى كه جايگاه ايمان است به آنها باز مىگردد. روح از وقت مرگ تا بازگشت چنانچه از اهل سعادت است در چينهدان مرغابى سبز رنگ در زير عرش آويخته است و اگر پناه بر خدا از اهل شقاوت است بر حالتى ضدّ آن خواهد بود.
اگر بگويى: سببى كه منجر به سوء عاقبت مىشود چيست؟
بدان اسباب اين امور را به تفصيل نمىتوان شمرد، ليكن به مجموعه آنها مىتوان اشاره كرد. امّا ختم عمر با شكّ و انكار منحصر به دو سبب است:
سبب اوّل- در زاهدى تصوّر مىشود كه با همه زهد و ورع و درستى كامل اعمال بدعتگزار باشد، كه اگر چه اعمالش شايسته است ليكن عاقبت او سخت خطرناك مىباشد. مقصودم از بدعت آن نيست كه مذهبى پديد آورد، چه اين نيز بدعت است و سخن درباره آن به طول مىانجامد بلكه منظورم از بدعت اين است كه درباره ذات خداوند و صفات و افعال او بر خلاف حقّ معتقد شود، و اعتقادش مخالف حقيقت و واقع باشد، خواه آن را از طريق رأى و استنباط و نظر به دست آورده و با آن با خصم مجادله و بر آن اعتماد كرده و به آن فريفته شده، و يا از راه تقليد آن را كسب كرده باشد. كسى كه حالش بدين منوال باشد به هنگامى كه مرگش نزديك شود، و نشانههاى فرشته مرگ بر او آشكار گردد و دلش به سبب آنچه در آن است به تپيدن درآيد بسا باشد كه در حال سكرات مرگ بطلان آنچه از روى نادانى به آن معتقد شده بر او ظاهر گردد، زيرا حالت مرگ حال پرده برداشتن از ميان است و سكرات آن به همين سبب است، چه در اين حال برخى امور بر او مكشوف مىشود. و هر زمان بطلان اعتقادش كه در پيش خود به آن قطع و يقين داشته بر وى ظاهر گردد اين گمان را به خود نمىبرد كه بخصوص در اين عقيده اشتباه كرده، چه در آن به رأى ضعيف و عقل ناقص خود پناه برده است بلكه
«٩٣» بيشتر آنها در كتاب عقايد ذكر شده است ، (( بحارالانوار، )) كتاب معاد.