المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٩٧ - حكم مستثنا به ليس و خلا و عدا و لا يكون
امّا در حديث مذكور بايد بگوئيم:
حاشا از ادات استثناء نيست، بلكه فعل ماضى بمعناى « استثنى » مىباشد و كلمه « ما » برسر آن نافيه بوده نه مصدريّه.
از اين گذشته كلمه « ما حاشا فاطمه» فرموده حضرت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبوده بلكه از كلام راوى است، بنابراين نميتوان بحديث استشهاد كرد.
و دليل براينمدّعا آنستكه در روايت اينطور آمده:
ما حاشا فاطمة و لا غيرها (استثناء نمىكنم نه فاطمه و نه غير ايشان را).
و خلاصه آنكه راوى پس از آنكه فرموده حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره اسامه را نقل كرده گفته است:
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استثناء نفرموده حتى فاطمه عليها سلام اللّه را بدليل روايت ديگرى كه در آن ما حاشا فاطمه و لا غيرها، آمده.
سپس مصنّف گويد:
و حاش و حشا نيز گفته شده.
شارح گويد:
يعنى در حاشا دو لغت ديگر مستعمل است.
حاش (باسقاط الف) و حشا (باسقاط همزه).
قوله: و حيث جرّا فهما حرفان: ضمائر تثنيه به عدا و خلا راجعند.
قوله: كما هما ان نصبا: ضمائر تثنيه به عدا و خلا عود مىكنند.
قوله: كما سبق: يعنى سبق فى ليس و لا يكون.
قوله: فى نصب المستثنى بها و جرّه: ضمير در « بها » به خلا و در « جرّه » به مستثنا عود مىكند.