المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٣٥ - شرط قياسى بودن نصب در مفعول فيه
جلست مجلس زيد (نشستم در محلّ نشستن زيد).
شاهد در كلمه « مجلس » است كه مفعول فيه براى « جلست » بوده و هردو در حروف اصلى يعنى (ج، ل، س) مشترك و مجتمع مىباشند لذا نصب در « مجلس » قياسى است.
و نيز مانند:
رميت مرماه (تير انداختم در محلّ تير انداختن او).
شاهد در كلمه « مرما » است كه مفعول فيه براى « رميت » بوده و هردو در حروف اصلى يعنى (ر، م، ى) با هم متّحد و مشترك مىباشند از اينرو نصب در « مرما » قياسى است.
بنابراين اگر امر چنين نبوده يعنى مفعول فيه براى فعل مزبور ظرف واقع نشده باشد، نصب آن شاذّ يعنى غير قياسى بوده و بايد از اهل لسان شنيده شده باشد مانند قول اهل لسان:
هو عمرو مزجر الكلب (او عمرو است كه در محلّ خوابيدن سگ مىباشد).
شاهد در كلمه « مزجر » است كه مفعول فيه بوده و حال آنكه قبلش فعلى كه در حروف اصلى با آن مجتمع و مشترك باشد قرار نگرفته لذا نصب آن قياسى نبوده بلكه شاذ مىباشد.
و نيز مانند:
عبد اللّه مناط الثّريّا (عبد اللّه در محلّ آويخته شدن ثريّا واقعست، كنايه از شرافت مقام مىباشد).
شاهد در « مناط » است كه مفعول فيه بوده و قبلش فعلى كه در حروف اصلى با آن مجتمع باشد قرار نگرفته بلكه فعل مقدر « استقرّ » مىباشد چنانچه در مثال اوّل فعل مقدّر « حصل » است.
و همچنين مانند:
هو منّى مقعد القابلة (او نسبت بمن در محلّ نشستن قابله قرار گرفته).