المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٠٣ - فصل در بيان حكم«اعلم» و«ارى» و نظائر ايندو
|
و انبئت قيسا و لم ابله |
كما زعموا خير اهل اليمن |
يعنى: و خبر داده شدم راجع به قيس كه بهترين اهل يمن است و حال آنكه او را نيازموده بودم بآن توصيفى كه وى را نموده و دربارهاش گمان كرده بودند. شاهد در « انبئت » است كه بصيغه مجهول بوده و سه مفعول گرفته، مفعول اوّل ضمير متكلّم كه نائب فاعلش بوده و مفعول دوّم آن « قيس » و مفعول سوّمش « اهل اليمن» مىباشد. سپس شارح در دنبال « كذاك خبّرا» مىگويد:
سيرافى « خبّر » را نيز به « ارى » ملحق نموده و گفته اين فعل نيز سه مفعول مىگيرد مانند آنچه در قول عوام بن عقبه وارد شده:
|
و خبّرت سوداء الغميم مريضة |
فاقبلت من اهلى بمصر اعودها |
يعنى: و خبر داده شدم كه « سوداء الغميم» بيمار است پس روى آوردم باهل خود در مصر تا او را زيارت كرده و حالش را ببينم چگونه است.
شاهد در « خبّرت » است كه سهمفعولى بوده، مفعول اوّلش « تاء » متكلّم است كه نائب فاعل آن بوده و مفعول دوّمش « سوداء الغميم» و مفعول سوّمش « مريضة » مىباشد.
قوله: الحقه به سيبويه: ضمير مفعولى در « الحقه » به « نبّاء » و ضمير مجرورى در « به » به ارى راجع است.
قوله: لكنّ المشهور فيها: ضمير در « فيها » به نبّاء برمىگردد.
قوله: تعديتها الى واحد بنفسها: ضمائر مؤنّث به نبّاء راجع مىباشند.
قوله: و الى غيره بحرف جرّ: ضمير در « غيره » به واحد راجع است.
قوله: و الحق به السّيرافى: ضمير در « به » به « رأى » راجع است.
قوله: و الحق به ايضا: ضمير فاعلى در « الحق » به سيرافى و ضمير مجرورى در « به » به رأى برمىگردد.
قوله: و الحق به ابو على: ضمير در « به » به « رأى » برمىگردد.
قوله: و الحقه بارى: ضمير فاعلى در « الحقه » به ابو على و ضمير منصوبى به « خبّر » راجع مىباشد.