المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٩٣ - مبحث معانى حروف جر
نهى و استفهام زائده واقع شده و بنكره جرّ مىدهد مثل:
ما لباغ من مفرّ (نيست براى ظالم فرارى).
كه در اينمثال « من » زائده بوده و « مفرّ » را كه اسم نكره جرّ داده.
و نظير:
هل من خالق غير اللّه ( آيا آفرينندهاى غير از خداوند وجود دارد).
شاهد در « من » بوده كه بعد از استفهام زائده واقع شده.
اخفش معتقد است كه « من » هم در كلام منفى زائده واقع شده و هم در ايجاب لذا هم نكره را جرّ داده و هم معرفه را.
امّا مثاليكه در آن « من زائده» نكره را جرّ داده باشد مانند قول شاعر:
|
قد كان من مطر من فضل و ارفنا |
فضلا على الارض و الانعام و النّاس |
يعنى: بود باران از فضل و رحمت پروردگار ما، بود فضل و احسانى برزمين و چهارپايان و مردم شاهد در « من مطر» است كه كلمه « من » در آن زائده است.
و امّا مثاليكه در آن « من زائده» معرفه را جرّ داده باشد مانند قول شاعر ديگر:
|
يظلّ به الحرباء يمثل قائما |
و يكثر فيه من حنين الاباعر |
يعنى: ميگردد در آن روز حرباء (نام حيوانى است) كه مىايستد بطلب حرارت خورشيد در حاليكه بسيار مىباشد در آن روز صداى صيحه نمودن شتران از شدّت گرمى.
شاهد در « من حنين الاباعر» است كه « من » در آن زائده مىباشد و برسير معرفه داخل گرديده.
قوله: لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا الخ: آيه (٩٢) از سوره آل عمران.
قوله: فاجتنبوا الرّجس الخ: آيه (٣٠) از سوره حجّ.
قوله: سبحان الّذى اسرى الخ: آيه (١) از سوره اسراء.