المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٥٠ - فصل در بيان مراتب مفاعيل و متعلقات آن
پارچه بافتهشده يمنى را).
شاهد در « من » موصوله است كه مفعول اوّل براى « البسن » بوده و « نسج اليمن» مفعول دوّم آن مىباشد و طبق اصل بايد « من » بر « نسج اليمن» مقدّم شود زيرا در معنا فاعل است چه آنكه فاعل پوشيدن مىباشد ولى « نسج » چنين نيست.
شاهد در « من » موصوله است كه مفعول اوّل براى « البسن » بوده و « نسج اليمن» مفعول دوّم آن مىباشد و طبق اصل بايد « من » بر « نسج اليمن» مقدّم شود زيرا در معنا فاعل است چه آنكه فاعل پوشيدن مىباشد ولى « نسج » چنين نيست.
و بخاطر همين معنا و لحاظ چنين نكتهاى است كه گفتن: البسن ثوبه زيدا (بپوشان به زيد جامهاش را) جايز است اگرچه ضمير در « ثوبه » به متأخّر يعنى « زيد » برمىگردد.
و وجه جواز آن اينست كه « ثوبه » اگرچه مفعول دوّم است و « زيد » مفعول اوّل و بعبارت ديگر:
اگرچه « زيد » فاعل در معنا است و على القاعده بايد بر « ثوبه » مقدّم شود ولى در عين حال در مثال مزبور تأخيرش جايز است زيرا از عود ضمير در « ثوبه » بآ محذورى لازم نمىآيد چه آنكه اين عود، از قبيل عود برشيئى كه تنها لفظا مؤخّر شده و رتبه متقدّم است مىباشد ولى مثال:
اسكن ربّها الدّار (ساكن گردان صاحب منزل را در منزل) ممتنع است زيرا عود ضمير در « ربّها » به « الدّار » از باب عود ضمير برمتأخّر لفظا و رتبة مىباشد چه آنكه « الدّار » رتبة از « ربّ » مؤخّر است.
سپس مصنّف گويد:
اين اصل بخاطر موجب و سببى كه يافت شود لازم است.
شارح گويد:
موجب و سبب همچون ترس از اشتباه شدن مفعول اوّل به دوّم مانند:
اعطيت زيدا عمروا (اعطاء نمودم زيد را به عمرو).
در اينمثال هركدام از « زيد » و « عمرو » براى مفعول اوّل يا دوّم واقع شدن صلاحيّت دارند لذا رعايت اصل مزبور در اينجا لازم و واجب است، بنابراين « زيد » كه مفعول اوّل و مقدّم شده بايد فاعل در معنى بوده و « عمرو »