المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٠٩ - موارد رجحان نصب اسم مشتغل عنه العامل
در اينچهار مثال چون اسم مشتغل عنه العامل قبل از فعل طلب قرار گرفته نصبش بررفع ترجيح داشته و آنرا اختيار مىنمائيم.
سپس شارح گويد:
مصنّف گفت: و اختير نصب قبل فعل ذى طلب.
به قيد « فعل » احتراز جست از اسم فعلى كه داراى معناى طلب باشد مانند « دراك » ملحق شو در مثال: زيد دراكه (به زيد ملحق بشو) چه آنكه در اينگونه موارد رفع اسم واجب است زيرا اسم فعل نمىتواند در ماقبل خود عمل كند و قبلا گفتيم شرط عامل در اين باب آنستكه اگر ضمير و يا سبب نباشند عامل بتواند در اسم سابق عمل كند و چون اين شرط در مورد مزبور منتفى است لاجرم نصب اسم جايز نيست و نيز اگر از فعل امر معناى عموم اراده شده باشد اسم سابق را لازم است رفع دهيم مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده:
السّارق والسّارقة فاقطعوا ايديهما ( دست مرد و زن دزد را قطع كنيد).
در اينمثال چون عموم مراد است يعنى حكم قطع ثابت است براى هرسارقى لاجرم رفع اسم سابق واجب مىباشد.
لازم بتذكّر است كه اينمطلب را ابن حاجب نحوى بيان كرده.
پس از آن شارح گويد:
ب: و نيز نصب اسم راجح است در جائيكه بعد از كلمهاى واقع شود كه غالبا بعد از آن فعل قرار مىگيرد، مانند همزه استفهام همچون:
أبشرا منّا واحدا نتّبعه (آيا بشر و انسانى از خود را تبعيّت كنيم).
شاهد در رجحان نصب « بشرا » است كه بعد از همزه قرار گرفته و آن كلمهاى است كه غالبا بعدش فعل مىآيد از اينرو نصب « بشرا » بفعلى است مقدّر كه « نتّبعه » مفسّر آن ميباشد و تقدير مثال چنين است: انتبع بشرا منّا.
البتّه رجحان نصب در مورد مذكور زمانى است كه بين همزه و بين اسم غير ظرف فاصله نشود چه آنكه در چنين صورتى رفع اسم مختار است.
و نيز از اداتى كه فعل غالبا بعد از آنها واقع ميشود ميتوان كلمات ما