المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٤١ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
شارح گويد:
همانطوريكه خبر گاهى متعدّد است و مبتداء واحد بهرصورت متعدّد آوردن حال از ذو الحال واحد جايز است اعمّ از آنكه حالها در معنى واحد بوده و يك چيز باشند مانند:
اشتريت الرّمّان حلوا حامضا.
( خريدم انار را در حاليكه شيرين و ترش « يعنى ملس» مىباشد).
شاهد در « حلوا حامضا» بوده كه دو حال بوده ولى در معنا يكى بيشتر نيستند.
يا آنكه در معنا نيز همچون لفظ متعدد محسوب شوند مانند:
جاء زيد عاذرا ذامين.
( آمد زيد در حاليكه عذرآورنده و نيز كاذب بود).
شاهد در « عاذرا » و « ذامين » است كه لفظا و معنا متعدّد مىباشند.
مصنّف گويد:
ح: چنانچه گاهى حال متعدّد براى ذو الحال متعدّد آورده مىشود:
شارح گويد:
مانند: لقيت زيدا مصعدا منحدرا.
( ملاقات كردم زيد را در حاليكه من بالا مىرفته و او بپائين مىآمد).
در اينمثال حال متعدّد است يعنى « مصعدا » و « منحدرا » همانطورى كه ذو الحال نيز متعدّد است و آنها عبارتند از تاء متكلّم و زيد.
لازم بتذكّر است در صورتيكه معنا و مقصود معلوم بوده و بدانيم هركدام از حالها راجع بكدام ذو الحال مىباشند مسئلهاى نبوده بلكه هريك را به ذو الحالى كه لائق بآن است ارجاع مىدهيم ولى در غير اينصورت قانون اينستكه حال اوّلى را بايد براى ذو الحال دوّمى و دوّمى را براى اوّلى قرار دهيم.
قوله: مفضّلا به كون فى حال الخ: ضمير در « به » به افعل راجع است.
قوله: ذا تعدّد لمفرد: يعنى لذى الحال المفرد و مقصود از « مفرد » غير