تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤
براى شما آوردهام، آمدهام تا پارهاى از امور را كه در آن اختلاف داريد روشن سازم، از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد، خداوند پروردگار من و شما است او را پرستش كنيد، اين است راه راست».
در اينجا تقريباً عين همان جمله را مىبينيم كه از زبان عيسى نقل شده است (مانند همين مضمون در سوره «آل عمران» آيات ٥٠ و ٥١ نيز آمده است).
***
ولى با اين همه تأكيدى كه مسيح عليه السلام در زمينه توحيد و پرستش خداوند يگانه داشت «بعد از او گروهها از ميان پيروانش راههاى مختلفى را پيش گرفتند» (و عقائد گوناگونى مخصوصاً درباره مسيح ابراز داشتند) «فَاخْتَلَفَ الْا حْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ».
«واى به حال آنها كه راه كفر و شرك را پيش گرفتند، از مشاهده روز عظيم رستاخيز» «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ».
تاريخ مسيحيت نيز به خوبى گواهى مىدهد كه: آنها تا چه اندازه بعد از حضرت مسيح عليه السلام درباره او و مسأله توحيد اختلاف كردند «اين اختلافات به اندازهاى بالا گرفت كه قسطنطين امپراطور روم مجمعى از اسقفها (دانشمندان بزرگ مسيحى) را تشكيل داد كه يكى از سه مجمع معروف تاريخى آنها است.
اعضاى اين مجمع به دو هزار و يكصد و هفتاد عضو رسيد كه همه از بزرگان آنها بودند، هنگامى كه بحث درباره عيسى عليه السلام مطرح شد، علماى حاضر نظرات كاملًا مختلفى درباره او اظهار داشتند و هر گروهى عقيدهاى داشت.
بعضى گفتند: او خدا است كه به زمين نازل شده است! عدهاى را زنده كرده و عدهاى را ميرانده سپس به آسمان صعود كرده است!.
بعضى ديگر گفتند: او فرزند خدا است!.