تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨
او در اين حال، تنها به اسباب عادى مىانديشيد و فكر مىكرد براى اين كه:
زنى صاحب فرزند شود، دو راه بيشتر ندارد.
يا ازدواج و انتخاب همسر و يا آلودگى و انحراف، من كه خود را بهتر از هر كس مىشناسم، نه تاكنون همسرى انتخاب كردهام و نه هرگز زن منحرفى بودهام، تاكنون هرگز شنيده نشده است كسى بدون اين دو، صاحب فرزندى شود!.
***
اما به زودى طوفان اين نگرانى مجدد، با شنيدن سخن ديگرى از پيك پروردگار، فرو نشست او با صراحت به مريم «گفت: مطلب همين است كه پروردگارت فرموده: اين كار بر من سهل و آسان است» «قالَ كَذلِكِ قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ».
تو كه خوب از قدرت من آگاهى، تو كه ميوههاى بهشتى را در فصلى كه در دنيا شبيه آن وجود نداشت در كنار محراب عبادت خويش ديدهاى! تو كه آواى فرشتگان را كه شهادت به پاكيت مىدادند شنيدهاى، تو كه مىدانى جدت «آدم» از خاك آفريده شد، اين چه تعجب است كه از اين خبر دارى؟!
سپس افزود: «ما مىخواهيم او را آيه و اعجازى براى مردم قرار دهيم» «وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ».
«و ما مىخواهيم او را رحمتى از سوى خود براى بندگان بنمائيم» «وَ رَحْمَةً مِنَّا».
و به هر حال «اين امرى است پايان يافته» و جاى گفتگو ندارد «وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيّاً».
***