تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٦
اينجا آثار جرم، در دست بت بزرگ است (طبق روايت معروفى ابراهيم عليه السلام تبر را به گردن بت بزرگ گذاشته بود).
اصلًا چرا شما به سراغ من آمديد؟ چرا خداى بزرگتان را متهم نمىكنيد؟ آيا احتمال نمىدهيد او از دست خدايان كوچك خشمگين شده، و يا آنها را رقيب آينده خود فرض كرده، و حساب همه را يك جا رسيده است؟!
از آنجا كه ظاهر اين تعبير، به نظر مفسران با واقعيت تطبيق نمىداده، و از آنجا كه ابراهيم عليه السلام پيامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمىگويد، در تفسير اين جمله، مطالب مختلفى گفتهاند، آنچه از همه بهتر به نظر مىرسد اين است كه:
ابراهيم عليه السلام به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولى تمام قرائن شهادت مىداد كه او قصد جدى از اين سخن ندارد، بلكه مىخواسته است عقائد مسلم بتپرستان را كه خرافى و بىاساس بوده است، به رخ آنها بكشد، به آنها بفهماند كه اين سنگ و چوبهاى بىجان آن قدر بىعرضهاند كه حتى نمىتوانند يك جمله سخن بگويند و از عبادتكنندگانشان يارى بطلبند، چه رسد كه بخواهند به حلّ مشكلات آنها بپردازند!
نظير اين تعبير، در سخنان روزمره ما فراوان است كه: براى ابطال گفتار طرف، مسلّمات او را به صورت امر يا اخبار و يا استفهام در برابرش مىگذاريم تا محكوم شود، و اين به هيچ وجه دروغ نيست «دروغ آن است كه قرينهاى همراه نداشته باشد».
در روايتى كه در كتاب «كافى» از امام صادق عليه السلام نقل شده، مىخوانيم: إِنَّما قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا إِرادَةَ الْاصْلاحِ، وَ دَلالَةً عَلى أَنَّهُمْ لايَفْعَلُونَ:
«ابراهيم اين سخن را به خاطر آن گفت كه مىخواست افكار آنها را اصلاح