تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩١
گاه مىگويند: چرا تو انسانى؟! و گاه با ديدن آن همه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مىگيرند.
اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم، به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مىگويد.
***
نكته:
آيا قرآن، حادث است؟
جمعى از مفسران در ذيل اين آيات، به تناسب كلمه «مُحْدَث» كه در دومين آيه مورد بحث آمده، گفتگوى فراوانى پيرامون حادث يا قديم بودن «كلام اللّه» مطرح كردهاند، همان مسألهاى كه در زمان خلفاى بنى عباس ساليان دراز مورد جرّ و بحث بود، و مدتى طولانى افكار گروهى از دانشمندان را به خود جلب كرده بود.
اما امروز به خوبى مىدانيم: اين بحث بيشتر جنبه سرگرمى سياسى داشته، تا علماى اسلام را به خود مشغول دارند و از مسائل اصولى و اساسى كه تماس با وضع حكومت، طرز زندگى مردم و حقايق اصلى اسلام داشته منصرف سازند.
امروز براى ما كاملًا روشن است اگر منظور از كلام اللّه، محتوا و مضمون آن است، به طور قطع «قديم» است يعنى هميشه در علم خدا بوده و علم واسع پروردگار هميشه به آن احاطه داشته است.
و اگر منظور، اين الفاظ و اين كلمات و اين وحى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، آن هم بدون شك «حادث» است.
كدام عاقل مىگويد: الفاظ و كلمات، ازلى است؟ يا نزول وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله