تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٤
طرز رفتار اهانتآميز او را با اين معبودهاى ساختگى، مىدانستند «گفتند: ما شنيديم جوانكى سخن از بتها مىگفت و از آنها به بدى ياد مىكرد كه، نامش ابراهيم است» «قالُوا سَمِعْنا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ». «١»
درست است كه: ابراهيم عليه السلام طبق بعضى از روايات، در آن موقع كاملًا جوان بود و احتمالًا سنش از ١٦ سال تجاوز نمىكرد.
و درست است كه تمام ويژگىهاى «جوانمردان»: «شجاعت»، «شهامت»، «صراحت» و «قاطعيت» در وجودش جمع بود، ولى مسلماً منظور بتپرستان از اين تعبير چيزى جز تحقير نبوده كه بگويند: «ابراهيم» اين كار را كرده، بلكه گفتند: جوانى كه به او ابراهيم مىگفتند، چنين مىگفت ... يعنى فردى كاملًا گمنام و از نظر آنان بىشخصيت.
***
معمول اين است، هنگامى كه جنايتى در نقطهاى رخ مىدهد، براى پيدا كردن شخصى كه آن كار را انجام داده، به دنبال ارتباطهاى خصومتآميز مىگردند، و مسلماً در آن محيط، كسى جز ابراهيم عليه السلام آشكارا با بتها گلاويز نبود، لذا تمام افكار متوجه او شد، جمعيت «گفتند: اكنون كه چنين است، برويد او را در برابر چشم مردم حاضر كنيد تا آنها كه مىشناسند و خبر دارند، گواهى دهند» «قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ».
بعضى از مفسران نيز اين احتمال را دادهاند: منظور مشاهده صحنه مجازات و كيفر ابراهيم عليه السلام است، نه شهادت و گواهى بر مجرم بودن او، اما با توجه به آيات بعد كه بيشتر جنبه بازپرسى دارد اين احتمال منتفى است.