تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١
خدا) را گرفتم، سپس آن را افكندم، و اين چنين (هواى) نفس من اين كار را در نظرم جلوه داد»!
٩٧- (موسى) گفت: «برو! كه بهره تو در زندگى دنيا اين است كه (هر كس به تو نزديك شود) بگوئى: «با من تماس نگير»! و تو ميعادى (از عذاب خدا) دارى، كه هرگز تخلف نخواهد شد! (اكنون) بنگر به اين معبودت كه پيوسته آن را پرستش مىكردى؛ و ببين ما آن را نخست مىسوزانيم؛ سپس ذرات آن را به دريا مىپاشيم!
٩٨- معبود شما تنها خداوندى است كه جز او معبودى نيست؛ و علم او همه چيز را فرا گرفته است»!
تفسير:
سرنوشت دردناك سامرى!
به دنبال بحثى كه موسى عليه السلام با بنى اسرائيل در نكوهش شديد از گوساله پرستى داشت و در آيات قبل خوانديم، آيات مورد بحث در آغاز، گفتگوى موسى عليه السلام را با برادرش هارون عليه السلام و سپس با سامرى منعكس مىكند.
نخست، رو به برادرش هارون كرده «گفت: اى هارون! چرا هنگامى كه مشاهده كردى اين قوم گمراه شدند» «قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا».
***
«چرا از من تبعيت ننمودى» «أَلَّا تَتَّبِعَنِ».
مگر هنگامى كه مىخواستم به ميعادگاه بروم، نگفتم: جانشين من باش و در ميان اين جمعيت به اصلاح بپرداز، و راه مفسدان را در پيش مگير! «١»
تو چرا با اين بتپرستان به مبارزه برنخاستى؟