تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
انسان بيشتر مىشود، منطق او ضعيفتر مىگردد. جز در مردان حق كه هر چه قوىتر مىشوند متواضعتر و منطقىتر مىگردند.
زورگويان هنگامى كه از طريق منطق به جائى نرسيدند، فوراً تكيه بر زور و قدرتشان مىكنند، و در مورد ابراهيم عليه السلام درست از همين برنامه استفاده شد، چنان كه قرآن مىگويد: «جمعيت فرياد زدند: او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى كنيد اگر كارى از دست شما ساخته است» «قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ».
سلطهگران زورگو، براى تحريك تودههاى ناآگاه، معمولًا از نقطههاى ضعف روانى استفاده مىكنند؛ چرا كه آنها روانشناسند و بر كار خود مسلط!
همان گونه كه در اين ماجرا كردند، و شعارهائى دادند كه به اصطلاح به رگ غيرت آنها بخورد، گفتند:
اينها خدايان شما هستند، مقدساتتان به خطر افتاده، سنت نياكانتان زير پا گذاشته شده، غيرت و حميّت شما كجا است؟
چرا اين قدر ضعيف و زبون هستيد؟
چرا خدايانتان را يارى نمىدهيد؟
اگر كارى از شما ساخته است و توانى در تن و قدرتى در جان داريد، ابراهيم را بسوزانيد و خدايانتان را يارى كنيد!
ببينيد همه مردم از مقدساتشان دفاع مىكنند، شما كه همه چيزتان به خطر افتاده است، پس چرا اقدامى نمىكنيد؟
خلاصه، امثال اين لاطائلات بسيار گفتند و مردم را بر ضد ابراهيم عليه السلام شوراندند آن چنان كه به جاى چند بار هيزم كه براى سوزاندن چندين نفر كافى است، هزاران بار بر روى هم ريختند و كوهى از هيزم، و به دنبال آن دريائى از