تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٥
پروردگار ندارند» «يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لايُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً». «١»
و به اين ترتيب، احاطه علمى خداوند، هم نسبت به اعمال آنها است و هم نسبت به جزاى آنها، و اين دو در حقيقت دو ركن قضاوت كامل و عادلانه است، كه قاضى هم از حوادثى كه رخ داده كاملًا آگاه باشد و هم از حكم و جزاى آن.
***
«در آن روز همه مردم در برابر خداوند حىّ قيّوم، كاملًا خاضع مىشوند» «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ».
«عَنَت» از ماده «عنوة» به معنى خضوع و ذلت آمده، لذا به اسير، «عانى» گفته مىشود، چرا كه در دست اسيركننده، خاضع و ذليل است.
و اگر مىبينيم در اينجا خضوع به «وجوه» (صورتها) نسبت داده شده، به خاطر آن است كه همه پديدههاى روانى از جمله خضوع، نخستين بار، آثارش در چهره انسان ظاهر مىشود.
اين احتمال را نيز بعضى از مفسران دادهاند كه «وجوه» در اينجا به معنى «رؤساء»، سردمداران و زمامداران است كه در آن روز همگى در پيشگاه خدا ذليل و خاضع مىشوند (ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد).
انتخاب صفت «حىّ و قيّوم» از ميان صفات خدا به خاطر تناسبى است كه اين دو صفت با رستاخيز، كه روز حيات و قيام همگان است دارد.