تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦
او باشد، از عالم مجردات و مانند آن، نه عالم محدود ماده. «١»
***
آنگاه با لحن قاطعى براى ابطال اوهام بىخردانى كه دنيا را بىهدف يا تنها مايه سرگرمى مىپندارند، چنين مىگويد: اين جهان، مجموعهاى است از حق و واقعيت، چنين نيست كه اساس آن بر باطل بوده باشد «بلكه ما حق را بر سر باطل مىكوبيم تا آن را نابود و هلاك سازد و باطل محو و نابود مىشود» «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ».
و در پايان آيه، مىگويد: «اما واى بر شما از اين توصيفى كه از بىهدفى عالم مىكنيد» «وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ».
يعنى ما همواره دلائل عقلى، استدلالات روشن و معجزات آشكار خود را در برابر پندارها و اوهام بيهودهگرايان قرار مىدهيم، تا در نظر انديشمندان و صاحبان عقل، اين پندارها درهم كوبيده و نابود شود.
دلائل شناسائى خدا روشن است، دلائل وجود معاد آشكار، براهين حقانيت انبياء، واضح، و در حقيقت براى آنها كه لجوج و بهانهگير نيستند، حق از باطل كاملًا قابل شناسائى است.
قابل توجه اين كه: جمله «نَقْذِفُ» از ماده «قذف» به معنى پرتاب كردن است، مخصوصاً پرتاب كردن از راه دور، و از آنجا كه پرتاب از راه دور، شتاب،