تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨
براى كسانى كه همه اينها را به شوخى مىگيرند.
اصولًا، گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث بردهاند، دل خوش كردهاند، گوئى پيمان جاودانه بستهاند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس قانون تكامل، بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه مىسازد.
***
باز، براى تأكيد بيشتر مىگويد: «آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بىخبرى فرو رفته است» «لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ».
زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى مىپندارند (چنان كه جمله يَلْعَبُون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مىكند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بىارزش و غافل كننده هستند.
و طبيعى است چنين كسانى، هرگز راه سعادت را نخواهند يافت.
بعد به گوشهاى از نقشههاى شيطانى آنها اشاره كرده، مىفرمايد: «اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام مىدهند، پنهان مىدارند، مىگويند: جز اين است كه او يك بشر عادى همچون شما است» «وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ». «١»
حال كه او يك بشر عادى بيش نيست، لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمىتواند باشد «آيا شما به سراغ سحر مىرويد با