تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٨
فضا به كدام نقطه پرتاب خواهند شد.
از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مىشويم، در اينجا مخصوصاً در عالم موجودات زنده، نظم مفهوم زندهترى به خود مىگيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلى ندارد، مثلًا به هم خوردن تنظيم يك سلول مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غمانگيزى بر هم بريزد.
در اخبار «جرائد» آمده بود: يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است! در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمىشناسد و از اين كه مادرش او را در آغوش مىفشارد، و مىبوسد وحشت مىكند كه: اين زن بيگانه با من چه كار دارد؟
او را به زادگاهش مىبرند، به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلوهاى نقاشى خودش مىنگرد، ولى مىگويد: اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلوى را مشاهده مىكند!!
شايد فكر مىكند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد.
شايد از ميان چند ميليارد سلول مغز او، تنها چند سلول ارتباطى كه گذشته را با حال پيوند مىداده، از كار افتاده باشد، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى چه اثر وحشتناكى به بار آورد؟!
آيا جامعه انسانى مىتواند با انتخاب «لا نظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه منظم پيش مىروند كنار بكشد؟!
آيا مشاهده وضع عمومى جهان، ما را به اين فكر نمىاندازد كه بشريت نيز،