تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥
و مسلماً بحث از آنها در اين مختصر نمىگنجد.
اصل دوم: اصل هدايت و رهبرى موجودات است كه قرآن آن را با كلمه «ثُمَّ» در درجه بعد از تأمين نيازمندىها قرار داده است.
ممكن است كسى يا چيزى وسائل حياتى را در اختيار داشته باشد، اما طرز استفاده از آن را نداند، مهم آن است كه به طرز كاربرد آنها آشنا باشد، و اين همان چيزى است كه ما در موجودات مختلف به خوبى مىبينيم كه: چگونه هر كدام از آنها نيروهايشان را دقيقاً در مسير ادامه حياتشان به كار مىگيرند.
چگونه لانه مىسازند؟ توليد مثل مىكنند؟ فرزندان خود را پرورش مىدهند؟ و از دسترس دشمنان مخفى مىشوند، و يا به مبارزه با دشمن برمىخيزند؟
انسانها نيز داراى اين هدايت تكوينى هستند، ولى، از آنجا كه انسان موجودى است داراى عقل و شعور، خداوند هدايت تكوينىاش را با هدايت تشريعىاش به وسيله پيامبران همراه و همگام كرده است كه اگر از آن مسير منحرف نشود، مسلماً به مقصد خواهد رسيد.
به تعبير ديگر، انسان به خاطر داشتن عقل و اختيار، وظائف و مسئوليتها و به دنبال آن، برنامههاى تكاملى دارد كه حيوانات ندارند و به همين دليل علاوه بر هدايتهاى تكوينى نياز به هدايت تشريعى نيز دارد.
خلاصه اين كه: موسى عليه السلام مىخواهد به فرعون بفهماند: اين عالم هستى نه منحصر به تو است و نه منحصر به سرزمين مصر است، نه مخصوص امروز است و نه گذشته، اين عالم پهناور گذشته و آيندهاى دارد كه نه من در آن بودهام و نه تو و دو مسأله اساسى در اين عالم چشمگير است.
تأمين نيازمندىها و سپس به كار گرفتن نيروها و امكانات در مسير پيشرفت