تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧
شاخه درخت را تكان دهد و خرما را در اطراف «مريم» بريزد؟
چه شد آنگاه كه مريم سالم بود ميوه بهشتى در كنار محرابش حاضر مىشد، اما آن زمان كه در اين طوفان شديد گرفتار است خود بايد ميوه بچيند؟!
آرى، اين دستور الهى به مريم نشان مىدهد: تا حركتى از ما نباشد بركتى نخواهد بود، و به تعبير ديگر، هر كس هنگام بروز مشكلات، بايد حداكثر كوشش خود را به كار گيرد، و ماوراء آن را كه از قدرت او بيرون است از خدا بخواهد و به گفته شاعر:
برخيز و فشان درخت خرما تا سير شوى رسى ببارش!
كان مريم تا درخت نفشاند خرما نفتاد در كنارش!
***
٢- چرا «مريم» تقاضاى مرگ از خدا كرد؟
بدون شك تقاضاى مرگ از خدا كار درستى نيست، ولى گاه، در زندگى انسان حوادث سختى روى مىدهد كه طعم حيات كاملًا تلخ و ناگوار مىشود، مخصوصاً در آنجا كه انسان هدفهاى مقدس و يا شرف و حيثيت خود را در خطر مىبيند و توانائى دفاع در برابر آن را ندارد، در اين گونه موارد، گاهى براى رهائى از شكنجههاى روحى تقاضاى مرگ مىكند.
مريم نيز چون در لحظات نخستين در فكرش اين تصور پديد آمد كه: تمام آبرو و حيثيت او در برابر مردم بىخرد با تولد اين فرزند به خطر خواهد افتاد، اينجا بود كه آرزوى مرگ و فراموش شدن كرد، و اين خود، دليل بر آن است كه او عفت و پاكدامنى را حتى از جانش بيشتر دوست مىداشت و براى آبروى خود ارزشى بيش از حيات خود قائل بود،.
اما اين گونه افكار كه شايد در لحظات بسيار كوتاهى صورت گرفت، ديرى