تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٢
بگو دليل خود را بياوريد» «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ».
اشاره به اين كه اگر از دليل گذشته دائر به اين كه نظام عالم هستى دليل بر توحيد است صرف نظر كنيد، لااقل هيچ گونه دليلى بر اثبات شرك و الوهيت اين خدايان وجود ندارد، انسان عاقل، چگونه مطلبى را بىدليل مىپذيرد؟
پس از آن به آخرين دليل اشاره كرده مىگويد: «اين تنها من و همراهانم نيستند كه سخن از توحيد مىگويند، بلكه تمام پيامبران و مؤمنان پيشين نيز، همه موحّد بودند» «هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي».
اين همان دليلى است كه دانشمندان عقائد، تحت عنوان اجماع و اتفاق پيامبران، بر مسأله يگانگى خدا ذكر كردهاند.
و از آنجا كه ممكن است گاهى كثرت بتپرستان (مخصوصاً در شرائط زندگى مسلمانان در «مكّه» كه سوره «انبياء» ناظر به آن است) براى بعضى مانع از پذيرش توحيد گردد، چنين اضافه مىكند: «اما اكثر آنها حق را نمىدانند لذا از آن روىگردانند» «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لايَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ».
هميشه مخالفت اكثريت نادان در بسيارى از جامعهها دليلى بوده است، براى اعراض ناآگاهان، و قرآن در بسيارى از آيات، چه آياتى كه در سورههاى «مكّى» نازل شده، يا سورههاى «مدنى» تكيه بر اين اكثريت را شديداً محكوم كرده است، و براى آن هيچ گونه ارزشى قائل نيست، بلكه معيار را دليل و منطق مىشمرد.
***
و از آنجا كه ممكن است بعضى بىخبران بگويند: ما پيامبرانى مانند عيسى عليه السلام داريم كه دعوت به خدايان متعدد كرده است، قرآن در آخرين آيه مورد بحث با صراحت تمام مىگويد: «ما قبل از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اين