تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٢
ساحران كه تا آن زمان با چنين صحنهاى روبرو نشده بودند و به خوبى سحر را از غير سحر مىشناختند، يقين كردند كه اين امر، چيزى جز معجزه الهى نيست، و اين مرد فرستاده خدا است كه آنها را دعوت به سوى پروردگارشان مىكند، طوفانى در دل آنها به وجود آمد و انقلاب عظيمى در روحشان پديدار گشت، اين جملهها حذف شده).
اكنون دنباله سخن را از زبان آيات مىشنويم:
«ساحران همگى به سجده افتاده گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى عليه السلام ايمان آورديم» «فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى».
تعبير به «أُلْقِىَ» (با استفاده از فعل مجهول) گويا اشاره به اين است كه آن چنان مجذوب موسى عليه السلام و تحت تأثير معجزه او واقع شدند، كه گوئى بىاختيار به سجده افتادند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه: به ايمان آوردن تنها قناعت نكردند، بلكه وظيفه خود ديدند: اين ايمان را به صورت روشنى و با جملههائى كه هيچ گونه ابهام در آن نباشد، يعنى با تأكيد، ايمان خود به پروردگار موسى عليه السلام و هارون عليه السلام را اظهار دارند، تا اگر كسانى بر اثر كار آنها گمراه شدهاند بازگردند، و از اين نظر مسئوليتى بر دوش آنها باقى نماند!
***
بديهى است اين عمل ساحران، ضربه سنگينى بر پيكر فرعون، حكومت جبار، خودكامه و بيدادگرش وارد ساخت، و تمام اركان آن را به لرزه درآورد؛ چرا كه مدتها در سرتاسر «مصر» روى اين مسأله تبليغ شده بود، ساحران را از هر گوشه و كنار گردآورى كرده بودند، و هر گونه پاداش و امتيازى براى آنها در صورت پيروزى، قائل شده بود.