تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦
طور و سپس گوسالهپرستى بنى اسرائيل در غياب آنها است.
برنامه اين بود كه: موسى عليه السلام براى گرفتن احكام «تورات»، به كوه «طور» برود، و گروهى از بنى اسرائيل نيز او را در اين مسير، همراهى كنند، تا حقايق تازهاى درباره خداشناسى و وحى در اين سفر، براى آنها آشكار گردد.
ولى از آنجا كه شوق مناجات با پروردگار و شنيدن آهنگ وحى در دل موسى عليه السلام شعلهور بود، آن چنان كه سر را از پا نمىشناخت، و همه چيز حتى خوردن، آشاميدن و استراحت را- طبق روايات- در اين راه فراموش كرده بود، با سرعت اين راه را پيمود، و قبل از ديگران، تنها به ميعادگاه پروردگار رسيد.
در اينجا وحى بر او نازل شد: «اى موسى! چه چيز سبب شد كه پيش از قومت به اينجا بيائى و در اين راه عجله كنى»؟! «وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى».
***
و موسى عليه السلام بلافاصله عرض كرد: پروردگارا! آنها به دنبال منند، و من براى رسيدن به ميعادگاه و محضر وحى تو، شتاب كردم تا از من خشنود شوى» «قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى».
نه تنها عشق مناجات تو و شنيدن سخنت مرا بىقرار ساخته بود، كه مشتاق بودم هر چه زودتر قوانين و احكام تو را بگيرم و به بندگانت برسانم و از اين راه، رضايت تو را بهتر جلب كنم، آرى من عاشق رضاى توام و مشتاق شنيدن فرمانت.
***
ولى بالاخره، در اين ديدار، جلوههاى معنوى پروردگار از سى شب به چهل شب تمديد شد، و زمينههاى مختلفى كه از قبل در ميان بنى اسرائيل براى