تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٠
ولى پيدا است مسأله شركت در ارشاد و به تعبير ديگر امر به معروف و نهى از منكر، و گسترش دعوت حق، وظيفه فرد فرد مسلمانان است و اين چيزى نبوده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى على عليه السلام بخواهد، اين يك توضيح واضح است كه هرگز نمىتوان دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را به آن تفسير كرد.
از سوى ديگر، مىدانيم: منظور شركت در امر نبوت هم نبوده است، بنابراين، نتيجه مىگيريم: مقام خاصى بوده غير از نبوت و غير از وظيفه عمومى ارشاد، آيا اين، جز مسأله ولايت خاصه، چيزى خواهد بود؟
آيا اين همان خلافت (به مفهوم خاصى كه شيعه براى آن قائل است) نيست؟ و جمله «وَزِيْراً» نيز آن را تأييد و تقويت نمىكند؟
به تعبير ديگر، وظائفى وجود دارد كه كار همه افراد نيست و آن حفظ آئين پيامبر صلى الله عليه و آله از هر گونه تحريف، انحراف، و تفسير هر گونه ابهامى كه در محتواى آئين براى بعضى رخ دهد، و رهبرى امت در غيبت پيامبر صلى الله عليه و آله و بعد از او، و كمك بسيار مؤثر در پيشبرد اهداف او.
اينها همان چيزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با گفتن جمله «أَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى» از خدا براى على عليه السلام خواست.
و از اينجا روشن مىشود، وفات «هارون» قبل از موسى عليه السلام مشكلى در اين بحث ايجاد نمىكند؛ زيرا خلافت و جانشينى گاهى در زمان غيبت رهبر است آن گونه كه هارون در غيبت موسى داشت، و گاهى بعد از وفات او است، آن گونه كه على عليه السلام بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله داشت، هر دو داراى يك قدر مشترك و جامع واحد است هر چند مصداقها متفاوت بوده است (دقت كنيد).
***