تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٩
احتمال مىدادند موسى عليه السلام پيامبر بزرگ خدا باشد و تهديدهاى او مؤثر گردد، به خصوص كه لباس ساده او و برادرش هارون عليه السلام، همان لباس ساده چوپانى بود، و چهره مصمّم آنها كه على رغم تنها بودن، ضعف و فتورى در آن مشاهده نمىگشت، دليل ديگرى بر اصالت گفتار و برنامههاى آنها محسوب مىشد.
لذا قرآن مىگويد: «آنها در ميان خود درباره كارهايشان به نزاع برخاستند، و مخفيانه و درگوشى با هم سخن گفتند» «فَتَنازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوى».
ممكن است اين پنهانگوئى و نجوا در برابر موسى عليه السلام بوده باشد.
اين احتمال نيز دارد كه در برابر فرعون باشد.
و احتمال ديگر اين كه: گردانندگان اين صحنه در خفاى از توده مردم، به چنين نجوا و تنازعى برخاستند.
***
ولى در نهايت، طرفداران ادامه مبارزه و شدت عمل، پيروز شدند، رشته سخن را بدست گرفتند و از طرق مختلف، به تحريك مبارزه كنندگان با موسى عليه السلام پرداختند.
نخست: «گفتند: اين دو مسلماً ساحرند»! «قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ». «١»
بنابراين، وحشتى از مبارزه با آنها نبايد به خود راه داد؛ چرا كه شما بزرگان و سردمداران سحر در اين كشور پهناوريد، و توان و نيروى شما از آنها بيشتر است!.
ديگر اين كه: «آنها مىخواهند شما را از سرزمينتان با سحرشان بيرون كنند» سرزمينى كه همچون جان شما عزيز است و به آن تعلق داريد، آن هم به شما