تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٠
اعصار پيدا كرد، به طورى كه همه خداپرستان جهان به وجودش افتخار مىكنند.
قرآن در اين زمينه مىگويد: «هنگامى كه ابراهيم از آن بتپرستان و از آنچه غير از اللّه مىپرستيدند، كنارهگيرى كرد، اسحاق و بعد از اسحاق، فرزندش يعقوب را به او بخشيديم، و هر يك از آنها را پيامبر بزرگى قرار داديم» «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلًّا جَعَلْنا نَبِيّاً».
گر چه، مدت زيادى طول كشيد كه خداوند اسحاق و سپس يعقوب (فرزند اسحاق) را به ابراهيم عليه السلام داد ولى به هر حال اين موهبت بزرگ، فرزندى همچون اسحاق و نوهاى همچون يعقوب كه هر يك پيامبرى عالىمقام بودند، نتيجه آن استقامتى بود كه ابراهيم عليه السلام در راه مبارزه با بتها و كنارهگيرى از آن آئين باطل از خود نشان داد.
***
علاوه بر اين، «ما به آنها از رحمت خود بخشيديم» «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا».
رحمت خاصى كه ويژه خالصين، مخلصين، مردان مجاهد و مبارز راه خدا است.
و سرانجام «براى اين پدر و فرزندانش، نام نيك، زبان خير و مقام برجسته در ميان همه امتها قرار داديم» «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّاً».
اين در حقيقت پاسخى است به تقاضاى ابراهيم عليه السلام كه در سوره «شعراء» آيه ٨٤ آمده است: وَ اجْعَلْ لِى لِسانَ صِدْقٍ فِى الْا خِرِينَ: «خدايا براى من لسان صدق در امتهاى آينده قرار ده».
در واقع آنها مىخواستند آن چنان ابراهيم عليه السلام و دودمانش از جامعه انسانى طرد شوند، كه كمترين اثر و خبرى از آنان باقى نماند و براى هميشه فراموش شوند.