تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢
هدايا و نذور فراوانى براى «احبار» (علماى يهود) مىآوردند، و «زكريا» رئيس احبار بود. «١»
از اين گذشته، همسر «زكريا» كه از دودمان «سليمان بن داود» بود، با توجه به وضع مالى فوق العاده سليمان و داود، اموالى را به ارث برده بود.
«زكريا» از اين بيم داشت اين اموال به دست افراد ناصالح و فرصت طلب و زراندوز، يا فاسق و فاجر بيفتد و خود منشأ فسادى در جامعه گردد.
لذا، از پروردگار خويش تقاضاى فرزند صالحى كرد تا بر اين اموال نظارت كند و آنها را در بهترين راه مصرف نمايد.
روايت معروفى كه از «فاطمه زهرا» عليها السلام دختر پاك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه: براى گرفتن «فدك» در برابر خليفه اول، به آيه فوق استدلال كرد، خود شاهد ديگرى بر اين مدعى است.
مرحوم «طبرسى» در كتاب «احتجاج» از بانوى اسلام عليها السلام چنين نقل مىكند:
هنگامى كه خليفه اول تصميم گرفت «فدك» را از فاطمه عليها السلام منع كند و اين سخن به بانوى اسلام رسيد، نزد او آمده چنين گفت:
اى ابو بكر! أَ فِى كِتابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَباكَ وَ لا أَرِثَ أَبِى لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً! أَ فَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ؟ إِذْ يَقُولُ فِيَما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا: «إِذْ قالَ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»:
«آيا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببرى و من ارث نبرم؟ چيز عجيبى است! آيا عمداً كتاب خدا را ترك گفته و پشت سر افكندهايد؟ در آنجا كه در داستان «يحيى ابن زكريا» مىگويد: زكريا گفت خداوندا از سوى خودت