تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٢
«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لايَبْلى».
«وسوسه» در اصل، به معنى صداى بسيار آهسته است، سپس به خطور مطالب بد و افكار بىاساس به ذهن، گفته شده، اعم از اين كه از درون خود انسان بجوشد و يا كسى از بيرون، عامل آن شود.
در واقع شيطان حساب كرد، تمايل آدم عليه السلام به چيست و به اينجا رسيد كه: او تمايل به زندگى جاويدان و رسيدن به قدرت بىزوال دارد، لذا براى كشاندن او به مخالفت فرمان پروردگار، از اين دو عامل استفاده كرد.
به تعبير ديگر همان گونه كه خداوند به آدم وعده داد اگر شيطان را از خود دور سازى، هميشه در بهشت مشمول نعمتهاى پروردگارت خواهى بود، شيطان نيز در وسوسههايش انگشت روى همين نقطه گذارد، آرى، هميشه شيطانها در آغاز، برنامههاى خود را از همان راههائى شروع مىكنند كه رهبران راه حق، شروع كردهاند، ولى چيزى نمىگذرد كه آن را به انحراف مىكشانند، و جاذبه راه حق را وسيله براى رسيدن به بيراههها قرار مىدهند.
***
سرانجام آنچه نمىبايست بشود، شد، و «آدم و حوا هر دو از درخت ممنوع خوردند، و به دنبال آن لباسهاى بهشتى از اندامشان فرو ريخت، و اعضايشان آشكار گشت»! «فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما». «١»
هنگامى كه آدم عليه السلام و حوا چنين ديدند، بلافاصله «برگهاى درختان بهشتى را- براى پوشاندن اندام خود- به هم دوختند» «وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ». «٢»