تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣
تعميد» داد، و لذا او را «يحيى تعميد دهنده» مىنامند (غسل تعميد غسل مخصوصى است كه مسيحيان به فرزندان خويش مىدهند و معتقدند او را از گناه پاك مىكند) و هنگامى كه مسيح عليه السلام اظهار نبوت كرده، «يحيى» به او ايمان آورده است.
بدون شك، «يحيى» كتاب آسمانى ويژهاى نداشت و اين كه: در آيات بعد مىخوانيم: يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ: «اى يحيى كتاب را با قوت بگير» اشاره به «تورات» كتاب حضرت موسى عليه السلام است.
البته عدهاى پيرو «يحيى» هستند و كتابى را هم به او نسبت مىدهند، و شايد «صابئين موحد پيروان «يحيى» باشند. «١»
حضرت «يحيى» و حضرت مسيح عليه السلام، قدر مشتركهائى داشتند: زهد فوق العاده ترك ازدواج به عللى كه گفته شد، تولد اعجازآميز و همچنين نسب بسيار نزديك.
از روايات اسلامى استفاده مىشود: امام حسين عليه السلام و «يحيى» نيز جهات مشتركى داشتند، لذا از امام على بن الحسين زين العابدين عليه السلام چنين نقل شده:
خَرَجْنا مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلىّ عليهما السلام فَما نَزَلَ مَنْزِلًا وَ لا رَحِلَ مِنْهُ إِلَّا ذكَرَ يَحْيَى بْنَ زَكَرِيَّا وَ قَتْلَهُ، وَ قالَ وَ مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللَّهِ أَنَّ رَأْسَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا أُهْدِىَ إِلى بَغِىٍّ مِنْ بَغايا بَنِى إِسْرائِيْلَ:
«ما همراه امام حسين عليه السلام (به سوى كربلا) بيرون آمديم، امام در هر منزلى نزول مىفرمود و يا از آن كوچ مىكرد، از يحيى و قتل او ياد مىنموده مىفرمود:
در بى ارزشى دنيا نزد خدا همين بس، كه سر يحيى بن زكريا را به عنوان هديه به سوى فرد بىعفتى از بىعفتهاى بنى اسرائيل بردند». «٢»