تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢١
از ميان برداشت، ولى اين حوادث دردناك نه تنها از شكر ايوب نكاست كه شكر او افزون شد!
شيطان از خدا خواست بر زراعت و گوسفندان او مسلط شود، اين اجازه به او داده شد، و او تمامى آن زراعت را آتش زد و گوسفندان را از بين برد، باز هم حمد و شكر ايوب افزون شد.
سرانجام شيطان از خدا خواست كه بر بدن ايوب مسلط گردد و سبب بيمارى شديد او شود، و اين چنين شد، به طورى كه از شدت بيمارى و جراحت قادر به حركت نبود، بىآن كه كمترين خللى در عقل و درك او پيدا شود.
خلاصه، نعمتها يكى بعد از ديگرى از ايوب گرفته مىشد، ولى به موازات آن مقام شكر او بالا مىرفت.
تا اين كه جمعى از رهبانها به ديدن او آمده گفتند: بگو ببينيم تو چه گناه بزرگى كردهاى كه اين چنين مبتلا شدهاى؟ (و به اين ترتيب شماتت اين و آن آغاز شد، و اين امر بر ايوب سخت گران آمد).
ايوب گفت: به عزت پروردگارم سوگند كه من هيچ لقمه غذائى نخوردم مگر اين كه يتيم و ضعيفى بر سر سفره با من نشسته بود، و هيچ طاعت الهى پيش نيامد مگر اين كه سختترين برنامه آن را انتخاب نمودم.
در اين هنگام بود كه ايوب از عهده تمامى امتحانات در مقام شكيبائى و شكرگزارى برآمده بود، زبان به مناجات و دعا گشود، و حل مشكلات خود را با تعبيرى بسيار مؤدبانه و خالى از هر گونه شكايت از خدا خواست (تعبيرى كه در آيات فوق گذشت، رَبُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ).
در اين هنگام، درهاى رحمت الهى گشوده شد، مشكلات به سرعت