تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢١
اين گونه سؤالها در افعال خدا نيز جائز است، بلكه اين همان سؤالى است كه سرچشمه كاوشگرى، پژوهش در جهان خلقت و مسائل علمى محسوب مىشود، و از اين گونه سؤالات، چه در رابطه با عالم تكوين، و چه تشريع ياران پيامبر و امامان بسيار داشتند.
نوع ديگر، سؤال اعتراضى است، كه مفهومش اين است: عمل انجام شده نادرست و غلط بوده، مثل اين كه به كسى كه عهد خود را بىدليل شكسته مىگوئيم: تو چرا عهدشكنى مىكنى؟ هدف اين نيست كه توضيح بخواهيم بلكه هدف آن است كه ايراد كنيم.
مسلماً اين نوع سؤال، در افعال خداوند حكيم معنى ندارد، و اگر گاهى از كسى سر بزند، حتماً به خاطر ناآگاهى است، ولى جاى اين گونه سؤال در افعال ديگران بسيار است.
امام باقر عليه السلام در جواب سؤال «جابر جعفى» از اين آيه، چنين فرمود: لِانَّهُ لايَفْعَلُ إِلَّا ما كانَ حِكْمَةً وَ صَواباً: «براى اين كه او كارى را جز از روى حكمت و صواب انجام نمىدهد». «١»
ضمناً از اين سخن به خوبى مىتوان نتيجه گرفت كه اگر كسى سؤالى از نوع دوم داشته باشد، دليل بر آن است كه هنوز خدا را به خوبى نشناخته و از حكيم بودن او آگاه نيست.
***
آيه بعد، مشتمل بر دو دليل ديگر در زمينه نفى شرك است، كه با دليل گذشته مجموعاً سه دليل مىشود.
نخست مىگويد: «آيا آنها جز خدا معبودانى براى خود انتخاب كردهاند؟!