تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨
تفسير:
زكريا به آرزوى خود رسيد
اين آيات، استجابت دعاى زكريا را در پيشگاه پروردگار، استجابتى آميخته با لطف و عنايت ويژه او بيان مىكند، و با اين جمله شروع مىشود «اى زكريا ما تو را بشارت به پسرى مىدهيم كه نامش يحيى است، پسرى كه همنامى براى او پيش از اين قرار ندادهايم» «يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيّاً».
چه جالب است: خدا دعاى بندهاش را اين چنين بپذيرد، و با بشارت دادن او را از انجام خواستهاش آگاه سازد، و در برابر درخواست فرزند، پسرى به او بدهد، و نام پسر را نيز خودش بگذارد، و اضافه كند، اين فرزند از جهاتى بىسابقه است.
زيرا جمله «لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيّاً» گرچه ظاهراً به اين معنى است: تا كنون كسى هم نام او نبوده است، ولى، از آنجا كه نام به تنهائى دليل بر شخصيت كسى نيست، معلوم مىشود: اين اسم، اشاره به مسمى است، يعنى كسى كه داراى امتيازاتى همچون او باشد، قبلًا نبوده است، چنان كه «راغب» در كتاب «مفردات» صريحاً همين معنى را انتخاب كرده است.
بدون شك، قبل از «يحيى» پيامبران بزرگى بودند، حتى بالاتر از او، ولى هيچ مانعى ندارد كه يحيى ويژگىهائى داشته است مخصوص خودش، چنان كه بعداً به آن اشاره خواهد شد.
***
اما زكريا، كه اسباب ظاهر را براى رسيدن به چنين مطلوبى مساعد نمىديد از پيشگاه پروردگار تقاضاى توضيح كرده: