تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٥
لباسى گفته مىشود كه، بند آن را بر كمر گره مىزنند، به همين جهت گاهى اين كلمه، به كمر، يا قوت و قدرت نيز اطلاق شده است.
***
و براى تكميل اين مقصد، تقاضا مىكند «او را در كار من شريك گردان» «وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي».
هم شريك در مقام رسالت باشد، و هم در پياده كردن اين برنامه بزرگ شركت جويد، ولى به هر حال او پيرو موسى عليه السلام در تمام برنامهها بود و موسى امام و پيشواى او.
***
سرانجام نتيجه خواستههاى خود را چنين بيان مىكند: «تا تو را بسيار تسبيح گوئيم» «كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً».
***
«و تو را بسيار ياد كنيم» «وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً».
***
چرا كه «تو هميشه از حال ما آگاه بودهاى» «إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً».
تو نيازهاى ما را به خوبى مىدانى، و به مشكلات اين راه از هر كس آگاهترى ما از تو مىخواهيم كه ما را در اطاعت فرمانت قدرت بخشى، و به انجام وظائف و تعهدها و مسئوليتهايمان موفق و پيروز دارى.
***
از آنجا كه موسى عليه السلام در اين تقاضاهاى مخلصانهاش، نظرى جز خدمت بيشتر و كاملتر نداشت، خداوند تقاضاى او را در همان وقت اجابت فرمود «به او گفت: آنچه را خواسته بودى به تو داده شد، اى موسى»! «قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى».
در واقع در اين لحظات حساس و سرنوشتساز، كه موسى عليه السلام براى نخستين بار بر بساط ميهمانى خداوند بزرگ گام مىنهاد، هر چه لازم داشت