تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥
اين زمين گسترده، اين آسمان پهناور، و اين همه موجودات متنوع و بديعى كه در صحنه آنها است نشان مىدهد، غرض مهمى در كار بوده است، آرى هدف اين بوده كه از يكسو، بيانگر آن آفريننده بزرگ باشند و نشانهاى از عظمتش، و از سوى ديگر دليلى بر «معاد» و گرنه اين همه غوغا براى اين چند روز معنى نداشت.
آيا ممكن است انسانى در وسط بيابانى، كاخ مجهزى با تمام وسائل فراهم كند، تنها براى اين كه در تمام عمر يك ساعت از آنجا بگذرد و در آن استراحت كند؟
كوتاه سخن اين كه: اگر اين جهان با عظمت را از دريچه چشم مردم بىايمان بنگريم پوچ و بىهدف است، تنها ايمان به «مبدأ» و «معاد» است كه آن را هدفدار مىكند.
***
آيه بعد مىگويد: اكنون كه مسلّم شد عالم بىهدف نيست، اين هم مسلّم است كه هدف اين آفرينش، سرگرمى خدا به امر خلقت نبوده است كه اين سرگرمى نامعقولى است: «به فرض محال كه ما مىخواستيم وسيلهاى براى سرگرمى خود انتخاب كنيم چيزى انتخاب مىكرديم كه متناسب ما باشد» «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ».
«لعب» به معنى كار بىهدف است و «لهو» اشاره به هدفهاى نامعقول يا سرگرمىهاست.
آيه مورد بحث، بازگوى دو حقيقت است: نخست، با توجه به كلمه «لَو» كه در لغت عرب براى امتناع است، اشاره به اين مىكند كه محال است هدف پروردگار، سرگرمى خويشتن باشد.
سپس مىگويد: به فرض كه هدف سرگرمى بود، بايد سرگرمى مناسب ذات