تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٥
آمدند، مردانى بودند كه وحى به آنها مىفرستاديم» «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ».
اين، يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند «و اگر شما نمىدانيد از آگاهان بپرسيد» «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ».
اهل ذكر كيانند؟
بدون شك «اهل ذكر» از نظر مفهوم لغوى، تمام آگاهان و مطلعان را در بر مىگيرد و آيه فوق بيانگر يك قانون كلى عقلائى در مورد «رجوع جاهل به عالم» است، هر چند مورد و مصداق آيه، دانشمندان اهل كتاب بودند، ولى اين مانع كليت قانون نيست.
به همين دليل، دانشمندان و فقهاى اسلام به اين آيه براى مسأله «جواز تقليد از مجتهدان اسلامى» استدلال كردهاند.
و اگر مىبينيم در رواياتى كه از طرق اهلبيت عليهم السلام به ما رسيده، اهل ذكر به على عليه السلام يا ساير امامان اهلبيت عليهم السلام تفسير شده، به معنى انحصار نيست، بلكه بيان واضحترين مصداقهاى اين قانون كلى است. «١»
***
آيه بعد، توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران داده مىگويد: «ما پيامبران را پيكرهائى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند» «وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لايَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ».
جمله «لايَأْكُلُونَ الطَّعامَ» اشاره به بهانهاى است كه در جاى ديگر از قرآن در ارتباط با همين ايراد آمده است: وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي