تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤
و بعداً او را متهم به مسامحه در اداء رسالتش نكنند.
***
بعد ا ز پايان گفتگو با برادرش هارون عليه السلام و تبرئه او، به محاكمه «سامرى» پرداخته «گفت: اين چه كارى بود كه تو انجام دادى و چه چيز انگيزه تو بود اى سامرى»؟! «قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ».
***
او در پاسخ «گفت: من از مطالبى آگاه شدم كه آنها نديدند و آگاه نشدند» «قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ».
«من چيزى از آثار رسول و فرستاده خدا بر گرفتم، و سپس آن را به دور افكندم، و اين چنين نفس من مطلب را در نظرم زينت داد»! «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي».
در اين كه: منظور «سامرى» از اين سخن چه بوده؟ دو تفسير در ميان مفسران معروف است:
نخست: مقصودش آن است: به هنگام آمدن لشكر فرعون به كنار درياى نيل، من، جبرئيل را بر مركبى ديدم كه براى تشويق به ورود در جادههاى خشك شده دريا، در پيشاپيش آنها حركت مىكرد، قسمتى از خاك زير پاى او يا مركبش را بر گرفتم، و براى امروز ذخيره كردم، و آن را در درون گوساله طلائى افكندم و اين سر و صدا از بركت آن است!
تفسير ديگر اين كه: من در آغاز به قسمتى از آثار اين رسول پروردگار (موسى) مؤمن شدم، سپس در آن ترديد كردم و آن را به دور افكندم، و به سوى آئين بتپرستى گرايش نمودم، و اين در نظر من جالبتر و زيباتر بود!
طبق تفسير اول، «رسول» به معنى «جبرئيل» است، در حالى كه در تفسير دوم «رسول» به معنى «موسى» عليه السلام است.