تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٦
«قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ».
بدون شك، فرمان خدا در اينجا فرمان تكوينى بود، همان فرمان كه در جهان هستى به خورشيد، ماه، زمين، آسمان، آب، آتش، گياهان و پرندگان مىدهد.
معروف چنين است: آتش آن چنان سرد و ملايم شد كه دندانهاى ابراهيم عليه السلام از شدت سرما به هم مىخورد، و باز به گفته بعضى از مفسران، اگر تعبير به «سَلاماً» نبود، آتش آن چنان سرد مىشد كه جان ابراهيم عليه السلام از سرما به خطر مىافتاد!.
و نيز در روايت معروفى مىخوانيم: آتش نمرودى تبديل به گلستان زيبائى شد. «١»
حتى بعضى گفتهاند: آن روز كه ابراهيم عليه السلام در آتش بود: «آرامترين، بهترين و راحتترين روزهاى عمرش محسوب مىشد». «٢»
به هر حال، در اين كه آتش چگونه ابراهيم را نسوزاند، در ميان مفسران گفتگو بسيار است، ولى اجمال سخن اين است: با توجه به بينش توحيدى، هيچ سببى بىفرمان خدا كارى از او ساخته نيست، يك روز به كارد در دست ابراهيم عليه السلام مىگويد: نبر! و روز ديگر به آتش مىگويد: مسوزان! و يك روز هم به آبى كه مايه حيات است فرمان مىدهد: غرق كن فرعون و فرعونيان را.
***
و در آخرين آيه مورد بحث، به عنوان نتيجهگيرى كوتاه و فشرده، مىفرمايد: «آنها تصميم گرفتند: ابراهيم را با نقشه حساب شده و خطرناكى نابود