تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٧
انحراف وجود داشت، كار خود را كرد، «سامرى» آن مرد هوشيار منحرف، مياندار شد، و با استفاده كردن از وسائلى كه بعداً اشاره خواهيم كرد، گوسالهاى ساخت و جمعيت را به پرستش آن فرا خواند.
بدون شك، زمينههائى مانند: مشاهده گوسالهپرستى مصريان، و يا ديدن صحنه بتپرستى (گاوپرستى) پس از عبور از رود نيل، و تقاضاى ساختن بتى همانند آنها، و همچنين تمديد ميعاد موسى عليه السلام و بروز شايعه مرگ او از ناحيه منافقان، و بالاخره، جهل و نادانى اين جمعيت، در بروز اين حادثه و انحراف بزرگ از توحيد به كفر اثر داشت؛ چرا كه حوادث اجتماعى معمولًا بدون مقدمه، رخ نمىدهد منتها گاهى اين مقدمات آشكار است و گاهى مرموز و پنهان.
به هر حال، شرك در بدترين صورتش دامان بنى اسرائيل را گرفت به خصوص كه بزرگان قوم هم در خدمت موسى عليه السلام در ميعادگاه بودند و تنها رهبر جمعيت هارون عليه السلام بود، بىآن كه دستياران مؤثرى داشته باشد.
در آنجا بود كه: خداوند به موسى عليه السلام در همان ميعادگاه، «فرمود: ما قوم تو را بعد از تو آزمايش كرديم، ولى از عهده امتحان خوب بيرون نيامدند و سامرى آنها را گمراه كرد» «قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ».
***
موسى عليه السلام با شنيدن اين سخن، آن چنان برآشفت كه، تمام وجودش گوئى شعلهور گشت، شايد به خود مىگفت:
ساليان دراز خون جگر خوردم، زحمت كشيدم، و با هر گونه خطر روبرو شدم، تا اين جمعيت را با توحيد آشنا ساختم، اما افسوس! و صد افسوس! با چند روز غيبت من، زحماتم بر باد رفت!
لذا بلا فاصله «موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود بازگشت»