تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٦
مىزنند.
در جنبش انقلابى «موسى بن عمران» به سوى توحيد، استقلال و آزادى بنى اسرائيل، سامرى سردمدار اين جنبش ارتجاعى بود.
او كه- مانند همه رهبران جنبشهاى ارتجاعى- به نقاط ضعف قوم خود به خوبى آشنا بود، و مىدانست با استفاده از اين ضعفها مىتواند غائلهاى به راه اندازد، سعى كرد از زيورآلات و طلاهائى كه معبود دنياپرستان و جالب توجه توده عوام است، گوسالهاى بسازد و آن را به طرز مخصوصى در مسير حركت باد قرار دهد (يا با استفاده از هر وسيلهاى ديگر) تا صدائى از آن برخيزد، سپس با استفاده از يك فرصت مناسب (غيبت چند روزه موسى عليه السلام).
و با توجه به اين كه بنى اسرائيل پس از نجات از دريا و عبور از كنار يك قوم بتپرست، تقاضاى بتى از موسى عليه السلام كردند.
خلاصه، با استفاده از تمام ضعفهاى روانى و فرصتهاى مناسب زمانى و مكانى، برنامه ضد توحيدى خود را آغاز كرد، و آن چنان ماهرانه مواد آن را تنظيم نمود كه در مدت كوتاهى، اكثريت قاطع جاهلان بنى اسرائيل را از راه و رسم توحيد منحرف ساخت و به شرك كشاند.
اين توطئه، هر چند به مجرد بازگشت موسى عليه السلام و قدرت ايمان و منطق او در پرتو نور وحى خنثى شد، ولى فكر كنيم اگر موسى عليه السلام بازنگشته بود چه مىشد؟ به يقين برادرش هارون عليه السلام را يا مىكشتند و يا آن چنان منزوى مىكردند كه صداى او به گوش هيچ كس نرسد!
آرى، هر انقلابى در آغاز اين چنين شكننده است و بايد كاملًا به هوش بود، كمترين حركتهاى شركآلود ارتجاعى را زير نظر داشت، و توطئههاى دشمن را در نطفه خفه كرد.