تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨
لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ». «١»
او گمان مىكرد، تمام رسالت خويش را در ميان قوم نافرمانش انجام داده است و حتى ترك اولائى در اين زمينه نكرده، و اكنون كه آنها را به حال خود رها كرده، و بيرون مىرود، چيزى بر او نيست، در حالى كه اولى اين بود بيش از اين در ميان آنها بماند، صبر و استقامت به خرج دهد و دندان بر جگر بفشارد، شايد بيدار شوند و به سوى خدا آيند.
سرانجام، به خاطر همين ترك اولى او را در فشار قرار داديم، نهنگ عظيمى او را بلعيد «و او در آن ظلمتهاى متراكم صدا زد خداوندا جز تو معبودى نيست» «فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ».
«خداوندا پاك و منزهى، من از ستمكاران بودم»! «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ».
هم بر خويش ستم كردم و هم بر قوم خودم، مىبايست بيش از اين ناملائمات و شدائد و سختىها را پذيرا مىشدم، تن به همه شكنجهها مىدادم شايد آنها به راه آيند.
***
«سرانجام ما دعاى او را اجابت كرديم و از غم و اندوه رهائيش بخشيديم» «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ».
آرى، «اين گونه ما مؤمنان را نجات مىبخشيم» «وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ».
اين يك برنامه اختصاصى براى «يونس» نبود بلكه، هر كدام از مؤمنان از تقصير خويش، عذر به درگاه خدا آورد، و از ذات پاكش مدد و رحمت طلبد، ما