تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٨
خونسردى خود را از دست دهد، در حالى كه طوفانى از عشق و اميد تمام قلب او را احاطه كرده بود، به دربار فرعون آمد، كودك را به دامن او انداختند كودك بوى مادر را شنيد، بوئى آشنا، ناگهان پستان او را همچون جان شيرين در برگرفت و با عشق و علاقه بسيار، مشغول نوشيدن شير شد، غريو شادى از حاضران برخاست و آثار خشنودى و شوق در چشمان همسر فرعون نمايان شد.
بعضى مىگويند: فرعون از اين ماجرا تعجب كرد، گفت: تو كيستى كه اين نوزاد، شير تو را پذيرفت، در حالى كه ديگران را همه رد كرد؟
مادر گفت: من زنى پاكيزه بوى و پاك شيرم و هيچ كودكى شير مرا رد نمىكند!.
به هر حال، فرعون كودك را به او سپرد، و همسرش تأكيد فراوان نسبت به حفظ و حراست او كرد، و دستور داد در فاصلههاى كوتاه كودك را به نظر او برساند.
اينجا است كه قرآن مىگويد: «ما تو را به مادرت بازگردانديم تا چشمش به تو روشن شود، و غم و اندوهى به خود راه ندهد» «فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لاتَحْزَنَ».
و بتواند با آسودگى خاطر و اطمينان از عدم وجود خطرى براى او از ناحيه فرعونيان به پرورش فرزند بپردازد.
از جمله فوق چنين مىتوان استفاده كرد كه: فرعون كودك را به مادر سپرد تا او را به خانه خويش بياورد، ولى، طبيعى است نوزادى كه فرزند خوانده فرعون! و مورد علاقه شديد همسر او است، بايد در فاصلههاى كوتاه به نظر آنها برسد.
سالها گذشت، و موسى عليه السلام در ميان هالهاى از لطف و محبت خداوند، و