تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٥
«أَثَر» در تفسير اول، به معنى «خاك زير پا» است، و در تفسير دوم به معنى «بخشى از تعليمات» است.
«نَبَذْتُها» در تفسير اول، به معنى افكندن خاك در درون گوساله است، و در تفسير دوم، به معنى رها كردن تعليمات موسى عليه السلام است.
و بالاخره «بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ» در تفسير اول اشاره به جبرئيل است كه به صورت اسب سوارى آشكار شده بود (شايد بعضى ديگر هم او را ديدند، ولى نشناختند) ولى در تفسير دوم اشاره به اطلاعات خاصى درباره آئين موسى عليه السلام است.
به هر حال، هر يك از اين دو تفسير، طرفدارانى دارد و داراى نقاط روشن و يا مبهم است، ولى روى هم رفته تفسير دوم از جهاتى بهتر به نظر مىرسد، به خصوص اين كه: در حديثى در كتاب «احتجاج طبرسى» مىخوانيم: هنگامى كه امير مؤمنان على عليه السلام «بصره» را فتح كرد، مردم اطراف او را گرفتند، در ميان آنها «حسن بصرى» بود، و الواحى با خود آورده بود كه هر سخنى را امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمود: فوراً يادداشت مىكرد، امام عليه السلام با صداى بلند او را در ميان جمعيت مخاطب قرار داد و فرمود: چه مىكنى؟!
عرض كرد: آثار و سخنان شما را مىنويسم تا براى آيندگان بازگو كنم، امير مؤمنان عليه السلام فرمود: أَما إِنَّ لِكُلِّ قَوْمٍ سامِرِيّاً وَ هذا سامِرِىّ هذِهِ الْا مَّةِ! إِلَّا إِنَّهُ لايَقُولُ لامِساسَ وَ لكِنَّهُ يَقُولُ لاقِتالَ:
«بدانيد هر قوم و جمعيتى سامرى دارد، و اين مرد (حسن بصرى) سامرى اين امت است! تنها تفاوتش با سامرى زمان موسى عليه السلام اين است كه هر كس به سامرى نزديك مىشد مىگفت: لامِساسَ (هيچ كس با من تماس نگيرد) ولى اين، به مردم مىگويد: لاقِتالَ (يعنى نبايد جنگ كرد، حتى با منحرفان، اشاره به