تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣
٣٣- و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولد شدم، و در آن روز كه مىميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد»!
تفسير:
مسيح در گاهواره سخن مىگويد:
«سرانجام مريم در حالى كه كودكش را در آغوش داشت از بيابان به آبادى بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد» «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ».
هنگامى كه آنها نوزاد را در آغوش او ديدند، دهانشان از تعجب باز ماند، آنها كه سابقه پاكدامنى مريم را داشتند و آوازه تقوا و كرامت او را شنيده بودند، سخت نگران شدند، تا آنجا كه:
بعضى به شك و ترديد افتادند، و بعضى ديگر هم كه در قضاوت و داورى، عجول بودند زبان به ملامت و سرزنش او گشودند، و گفتند: حيف از آن سابقه درخشان، با اين آلودگى! و صد حيف از آن دودمان پاكى كه اين گونه بدنام شد.
«گفتند: اى مريم! تو مسلماً كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى»! «قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيّاً». «١»
***
بعضى به او رو كردند و گفتند: «اى خواهر هارون! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نيز هرگز آلودگى نداشت» «يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيّاً».
با وجود چنين پدر و مادر پاكى اين چه وضعى است كه در تو مىبينيم؟ چه