تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٦
پس از آن به يكى از مهمترين برنامههاى ابراهيم عليه السلام اشاره كرده، مىگويد:
اين رشد و رشادت ابراهيم آنگاه ظاهر شد كه «به پدرش (اشاره به عمويش «آزر» است، زيرا عرب گاه به عمو «أَب» مىگويد) و قوم او گفت: اين تمثالهائى را كه شما دل به آن بستهايد، و شب و روز گرد آن مىچرخيد و دست از آن بر نمىداريد چيست»؟ «إِذْ قالَ لِابِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ».
«ابراهيم» با اين تعبير، بتهائى را كه در نظر آنها فوق العاده عظمت داشت شديداً تحقير كرد.
اولًا: با تعبير: ما هذِهِ: «اينها چيست؟». «١»
ثانياً: با تعبير به «تَمْاثِيل»، زيرا «تماثيل» جمع «تمثال» به معنى عكس يا مجسمه بىروح است (تاريخچه بتپرستى مىگويد: اين مجسمهها و عكسها در آغاز جنبه يادبود پيامبران و علماء داشته، ولى، تدريجاً صورت قداست به خود گرفته و معبود واقع شده است).
جمله «أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ» با توجه به معنى «عُكُوف» كه به معنى ملازمت توأم با احترام است نشان مىدهد آنها آن چنان دلبستگى به اين بتها پيدا كرده بودند و سر بر آستانشان مىسائيدند و بر گردشان مىچرخيدند كه گوئى همواره ملازم آنها بودند.
اين گفتار ابراهيم عليه السلام در حقيقت استدلال روشنى است براى ابطال بتپرستى؛ زيرا آنچه از بتها مىبينيم همين مجسمه و تمثال است، بقيه تخيل است و توهم و پندار، كدام انسان عاقل به خود اجازه مىدهد، براى يك مشت