تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٨
به ياد آنها آورد، و مخصوصاً خدا را با صفت رحمت عامهاش توصيف كرد، تا اثر عميقترى بگذارد و هم آنها را به آمرزش اين خطاى بزرگ اميدوار سازد (وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ).
مرحله سوم، اين بود كه: آنها را متوجه مقام نبوت خويش و جانشينى از برادرش موسى عليه السلام كرد (فَاتَّبِعُونِي).
و بالاخره مرحله چهارم اين بود كه آنها را به وظائف الهيشان آشنا ساخت (وَ أَطِيعُوا أَمْرِي).
***
٤- پاسخ به يك اشكال
مفسر معروف «فخر رازى» در اينجا ايرادى مطرح كرده و در پاسخ آن مانده است، و آن اين كه مىگويد:
شيعه به گفته معروف پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى» «١» براى ولايت على عليه السلام استدلال كردهاند، در حالى كه هارون عليه السلام در برابر انبوه عظيم بتپرستان، هرگز به خود اجازه تقيّه نداد و با صراحت مردم را به پيروى خود و ترك متابعت ديگران دعوت نمود.
اگر به راستى امت محمّد صلى الله عليه و آله بعد از رحلت او راه خطا پيمودند، بر على عليه السلام واجب بود كه همان برنامه هارون را عملى كند، بر فراز منبر برود و بدون هيچ گونه ترس و تقيّه: «فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي» بگويد، چون چنين كارى را نكرد، ما مىفهميم راه و رسم امت در آن زمان حق و صواب بوده است.
ولى گويا «فخر رازى» از دو نكته اساسى در اين زمينه غفلت كرده است: