تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣
او مأمور شد تا كفش خود را از پاى در آورد؛ چرا كه در سرزمين مقدسى گام نهاده، سرزمينى كه نور الهى بر آن جلوهگر است، پيام خدا را در آن مىشنود و پذيراى مسئوليت رسالت مىشود، بايد با نهايت خضوع و تواضع در اين سرزمين گام نهد، اين است دليل بيرون آوردن كفش از پا.
بنابراين، بحث مشروحى كه بعضى از مفسران درباره بيرون آوردن كفش از پا كردهاند، و اقوالى از مفسران نقل نمودهاند زائد به نظر مىرسد (البته رواياتى در زمينه تأويل اين آيه نقل شده كه هنگام ذكر نكات از آن بحث خواهيم كرد).
تعبير به «طُوىً» يا به خاطر آن است كه نام آن سرزمين، سرزمين «طوى» بوده است، همان گونه كه غالب مفسران گفتهاند، و يا اين كه «طوى» كه در اصل به معنى پيچيدن است در اينجا كنايه از آن است كه اين سرزمين را بركات معنوى از هر سو احاطه كرده بود، به همين جهت در آيه ٣٠ سوره «قصص» از آن به عنوان «الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ» تعبير شده است.
***
پس از آن، از همان گوينده اين سخن را نيز شنيد: «و من تو را براى مقام رسالت برگزيدهام، اكنون به آنچه به تو وحى مىشود گوش فرا ده»! «وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى».
***
و به دنبال آن، نخستين جمله وحى را موسى به اين صورت دريافت كرد:
«من «اللّه» هستم، معبودى جز من نيست» «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا».
«اكنون كه چنين است تنها مرا عبادت كن، عبادتى خالص از هرگونه شرك» «فَاعْبُدْنِي».
«و نماز را برپاى دار، تا هميشه به ياد من باشى» «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي».